تبليغاتX
به من نامه بنويس

سلام

بعد از مدتها دوری ودلتنگی از صفحه وبلاگم ، دلتنگی ، هوای به روزشدن را در کلماتم به نشاط ورقص درآمد . این به روز شدن را مدیون دوست وهمکار عزیزم سید مسعود جاوید هستم. دوستی که خواستنش برای به نوشدن این کلمات ، زنگ کهنگی وبهانه گریختن از به روز شدن را از من گرفت .

 

 

 

 

وچند رباعی ....

۱

 

هرچند سری به خوشگلی از من، تو!

محبوب تری به خوشگلی از من، تو

در جنگ و گریز تن به تن با کلمات

هرگز نبری به خوشگلی از من، تو!!!

 

۲

 

مشروب بریز تا گپ و گفت کنیم

تا آنچه که شیخ را بیآشفت کنیم

این میز زیادیست کنارش بزنیم

باید که دو نیم سیب را جفت کنیم...!

 

 

۳

 

اینک منم و عمر ، نخی بند به هیچ!

یک رنج مدام ، برزخی بند به هیچ...

چون کوه یخی جدا شده از قطبم

من آب شدم ، تکه یخی بند به هیچ

 

 

۴

 

زود است برای من عصا...  پیر شدم

در راه جوانی ام کجا پیر شدم؟

موهای سپید و آینه حرف زدند

گردن نگرفتند چرا پیر شدم

 

 

۵

 

 

از فکر به حادثه پریشان شده ایم

فردای نبوده را هراسان شده ایم

با ترس ، کلنگ قبر خود را زده ایم

چون کاخ فرو ریخته ویران شده ایم

 

 

۶

 

بگذار به معصومیتت شک بکند

تصویر ترا در آینه لک بکند

آنقدر تو محکمی که هرگز تبری

یک خط نتواند به تنت حک بکند

 

 

۷

 

عشق آمده از گذشته بی باک تر است

از آهوی چشمان تو چالاک تر است

نزدیک نیا ! نیا !   بترس از آتش

در سن من این عشق خطرناک تر است

 

 

 

بدرود تا درودی دیگر....

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 18:15 توسط غلامرضاسليماني| |